۵/۱۹/۱۳۸۸

فرصت نوشتن

فرصت را غنیمت شمرده برآنم که هر چه در گستره ذهن پرآشوبم ، سالها تلنبار شده ، بنگارم تا ذهن را فراغتی دهم که بیارامد. می خواهم این قاب کوچک به فضایی برای گفتن ناگفته های بیکرانم بدل شود تا فکرم هوایی بخورد تا به آرامش برسد. این فرصت نوشتن را که دوستان پیشنهادش دادند برآنم تا به حیاط خلوت ذهنی مشوش تبدیل نمایم ، تا در سایه سار آرامشی که از گفتنی های درونم پدید می آید آرام بیارامم. اندیشه را که این روزها از گرمای حوادث در حال تفیدن است ، به تفرجگاهی میهمان نمایم که خنکای ساحل سکوت را تنفس نماید. نگاشتن را به فرصتی بی بدیل مبدل خواهم کرد تا در پناه سرازیری احساس و تفکر ، به باور جدیدی از جهان پیرامون و درونم برسم. تفکر را به لمیدن در فراسوی ذهن خواهم خواند ، تا در چشم اندازی به وسعت آبی دریا ، بوی خوش بیکرانه ها را استشمام کند. می خواهم از وقتی که بی دریغ و سخاوتمندانه ، پروردگار در اختیارم نهاده ، بهره گیرم. و سر پرشورم را کودکانه در حوض خیال فرو برم تا لطافت آسوده خیالی ، وجودم را ببلعد تا آزادانه هوا را به ریه ها دعوت کنم و شور و شوق وحس بودن و درست ماندن ، دیدن و نیک دیده شدن ، در من چون نوزادی پا گیرد و رشد نماید.

در این راه آهسته و پیوسته رفتن را بر تعجیل و دویدن ، ترجیح خواهم داد. طی این راه گرچه در ابتدا سخت خواهد بود اما توکل و تلاش و امید به یاری همرهان همفکر، سهل خواهد نمود هرچه صعب است.

امید است مرا که در گفتن ها و نوشتن ها و هم شنیدن ها ، نه مصلحت اندیشی پیشه نمایم و نه گرفتار گردم در جبر زمانه و حوادث. که خود باشم آنگونه که هستم و یارانم می شناسند نه آن چنان که اقتضای روزگار است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر