قطعا درآمیختن حکمت و حماسه و آفریدن گنجینه ای از سخن پارسی تنها از آزاد مردی چون فردوسی حکیم برمی آید که پس از دهها قرن، کلام زیبایش هنوز زبان حال سرزمین مان است.
درين خاک زرخيز ايران زمين
نبودند جز مردمی پاک دين
همه دينشان مردی و داد بود
وز آن کشور آزاد و آباد بود
چو مهر و وفا بود خود کيششان
گنه بود آزار کس پيششان
همه بنده ناب يزدان پاک
همه دل پر از مهر اين آب و خاک
پدر در پدر آريايی نژاد
ز پشت فريدون نيکو نهاد
بزرگی به مردی و فرهنگ بود
گدايی در اين بوم و بر ننگ بود
کجا رفت آن دانش و هوش ما
که شد مهر ميهن فراموش ما
که انداخت آتش در اين بوستان
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کرديم کين گونه گشتيم خار
خرد را فکنديم اين سان زکار
نبود اين چنين کشور و دين ما
کجا رفت آيين ديرين ما
به يزدان که اين کشور آباد بود
همه جای مردان آزاد بود
دراين کشور آزادگی ارز داشت
کشاورز خود خانه و مرز داشت
گرانمايه بود آنکه بودی دبير
گرامی بد آنکس که بودی دلي
ر نه دشمن دراين بوم و بر لانه داشت
نه بيگانه جايی در اين خانه داشت
از آنروز دشمن بما چيره گشت
که ما را روان و خرد تيره گشت
از آنروز اين خانه ويرانه شد
که نان آورش مرد بيگانه شد
چو ناکس به ده کدخدايی کند
کشاورز بايد گدايی کند
به يزدان که گر ما خرد داشتيم
کجا اين سر انجام بد داشتيم
بسوزد در آتش گرت جان و تن
به از زندگی کردن و زيستن
اگر مايه زندگی بندگی است
دو صد بار مردن به از زندگی است
بيا تا بکوشيم و جنگ آوريم
برون سر از اين بار ننگ آوريم

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر