۶/۱۴/۱۳۸۸

کلاف سردرگم

این روزها به خیابان ولیعصر که بروی همان اولین خیابان احداثی تهران، حدفاصل عباس آباد تا میدان تجریش، همانی که از دیرباز شلوغ تر و پرترافیک تر از هرجای دیگری در ولیعصر بوده است؛ جایی که از بیست و سوم مرداد به منظور کاهش بار ترافیک و ایجاد خط چهارم BRT به سمت شمال یکطرفه شده؛ به آنجا که بروی با کلافی سردرگم مواجه خواهی شد.
در طول مسیر حرکت به سمت شمال اگر به اطراف نگاهی بیندازی بر سر راه خواهی دید، بیمارستان 501ارتش، مهرگان، دی، خاتم الانبیاء، بقیه اله، هاشمی نژاد، سوانح و سوختگی مطهری، قلب شهید رجائی، شهدای تجریش، دی کلینک های تخصصی و فوق تخصصی، ساختمان پزشکان، مراکز تصویربرداری، آزمایشگاهها، داروخانه ها، که بیشترشان در حدفاصل میدان ونک تا بعد از بلوار میرداماد واقع گردیده اند؛ وزارتخانه ها، سازمانها، سفارتخانه ها، مراکز تجاری، اداری و آموزشی، امام زاده مهم شهر، مراکز تفریحی و خرید، رستورانها، پارک قدیمی شهر- پارک ساعی، پارک ملت (شاهنشاهی) و ... تمامی ساختمان های مهم این محدوده را می توانی ببینی و دریابی که چه حجمی از مسافرتهای درون شهری را این خیابان معروف به خود اختصاص داده.
اما یکطرفه کردن ناگهانی و کارشناسی نشده این خیابان، تردد ساکنین منطقه، کارکنان و مراجعه کنندگان مراکز واقع در آن را به کابوسی بدل نموده است. به موازات خیابان ولیعصر، خیابانی که بتواند بار ترافیک شمال به جنوب را بدوش بکشد به تنهایی وجود ندارد. جردن و مدرس همواره شلوغ تا صدر و شریعتی در شرق، کردستان و چمران در غرب ظرفیت سرریز شدن ترافیک محدوده ولیعصر و پاسخگویی به نیاز مردم را در مجموع نیز ندارند.
به چهارراه پارک وی که برسی ترافیک به اوج خود می رسد آنها که می خواهند سریعتر بگریزند از ازدحام خودروها، این چهارراه، نقطه امیدشان است تا پناه برند به چمران. اما از آنجا تا ولنجک غوغای بی نظیر دیگری برپاست!
طاقت که بیاوری و وقت را بی مهابا قربانی کنی به تجریش می رسی جایی که برای بازگشت به نقطه شروع حرکت، ابتدای ناکامی است. نه راه بازگشت سریعی یافت می گردد و نه مسیر خلوتی. ناگزیر قدم به شریعتی قدیمی و همیشه پرتردد می گذاری، و اندک اندک از راه مناسب دورتر می شوی . شریعتی آنقدر تو را به شرق نزدیک می کند که فراموش می کنی مقصدت در میانه ولیعصر بوده. نمی دانی حال از میرداماد بگریزی یا از همت و رسالت به سمت غرب روی که انتخاب هریک تو را مجددا پس از تحمل ساعتها انتظار در ترافیک کشنده به نقطه صفر ولیعصر خواهد رساند.
کمی صبورتر که باشی و بخواهی از نیایش به سمت غرب روان شوی، گرفتار می گردی در ترافیک سنگین خلوت ترین اتوبان روزهای پیش از بیست و سوم مرداد ماه. آری کردستان. کردستان این روزها از فاطمی تا بیژن لبریز اتومبیل هایی است که بی حرکت در صفی طویل پشت به پشت، مایوسانه ایستاده اند. خوب که بنگری این طرح عجولانه، محدوده ای وسیع از جنوب تا شمال از غرب تا شرق و بلعکس را در گردابی سیاه، غرق و محو نموده است.
حتما خواهی گفت خب خط شماره 3 اتوبوس های تندرو برای حل این شلوغی و دسترسی سریع و آسان جنوب به شمال و بلعکس احداث گردیده و می بایست از تردد با خودروهای شخصی در این محدوده خودداری کرد.

اندکی تامل کن و بیاد آور مراکز درمانی که سر راه برشمردم، لحظه ای بیندیش به بیماری دیالیزی که یک روز در میان می بایست این مسیر سخت و طولانی را از هر نقطه ای از این شهر بپیماید و خود را به خیابان والی نژاد در شمال میدان ونک برساند، چگونه چنین فردی خواهد توانست این سیل ترافیک را فتح نموده و به سلامت به بیمارستان هاشمی نژاد برود و نیز پس از سپردن جانش به دستگاه دیالیز، آخرین رمق های تن دردمندش را به سرعت بی آرتی بسپارد. یا بیمار قلبی و عروقی که برای باز نمودن گرفتگی عروق مهم قلبش تمام مشقت و هزینه گذاشتن استنت را بجان خریده، یا آن دگری که با چهل درصد سوختگی می بایست برای تعویض پانسمان زخم های دردناکش این مسافت را طی نماید. آیا بی آرتی مرکب مناسبی برای جسم ناتوانش خواهد بود.
دکتر قالیباف نمی دانم چه تصور کرده ای که به یکباره این بلا را بر سر پایتخت و مهم ترین خیابانش آورده ای. اما یقین دارم که همکاران سابقت در نیروی انتظامی و سپاه جهت مقابله با هرگونه حرکت اعتراضی که در روزهای پس از انتخابات، در طول این خیابان روی می دهد، دست به دامانت شده اند تا کارشان را راحت تر کنی، تا با یکسویه کردن ولیعصر، عملیات سرکوب مردم و گسیل به موقع نیرو به محل تجمع را سرعت
بخشند، تا واماندگی شان در تشخیص موقعیت و فرسودگی توان تهاجمی شان و سردرگمی شان در رفت و برگشت های مکرر در این خیابان چند کیلومتری را پایان بخشند.
کاش بجای این راه حل سیاسی، با احداث تنها 2 واحد پارکینگ طبقاتی از طریق اجرای پروژه های مشارکتی، اندکی از معضل بزرگ یافتن جای پارک در محدوده این خیابان می کاستی.
جناب دکتر، شما که همواره ادعا می نمایی شهرداری بایستی از یک نهاد خدماتی به یک نهاد اجتماعی تغییر منزلت دهد، با افزایش حجم ترافیک منطقه به میزان 22%، نیک در خدمت سرکوبگران ملت بوده ای تا در خدمت مردم.

۲ نظر:

  1. سلام
    قراربود نظرتون راجع به ارواح كوچك كه براتون نظر گذاشته بودم بگيد كه لابد قابل ندونستيد .

    خيلي عالي بود درست همونجوري كه با هم صحبت كرديم از بيرون به وسيله يك متن احتماعي به درون حمله كردن اما اين آخرشو كه به سياست وصل ميكني و بيشتر كش ميدادي تا آدم مياد درگير بشه تموم ميشه .راستي خبر هايي راجع به اينكه مسيح علي نزاد شايد به ايران بر نگرده هست شما چيزي نشنيديد از روزي كه توي BBC صحبت كرده همينجوري خبراي مختلف مي شنوم .فكر كنم اين روزا مشغله كاريتون خيلي زياده چون تو نوشته هاي قبلي قول اينو كه راحع به خيلي مسائلي كه به اونا اشاره كرديم مطلب بزني كه خبري نيست

    پاسخ دادنحذف
  2. سلام جناب احسان عزيز

    شرمنده ام مي كنيد، بيانتان آنقدر دقيق و موجز بود كه خود پاسخي تمام مي نمود. بخود اجازه ندادم نگاه و تفسير زيبايتان را مخدوش كلامم نمايم.
    در مورد اين مطلب تصورم اين است كه هرگاه در بيان معضلات اجتماعي و يا مسائل سياسي، جرقه اي كوچك در ناخودآگاه خواننده بيفروزي، شعله اش فروزان تر خواهد شد، تا اينكه با لفاظي بيشتر بخواهي وسعت ببخشي به آنچه منظور نظرت بوده است.
    در مورد مسيح نازنين گفته بوديد، مصاحبه بي نظيرش را با بهنام ناطقي ديدم و چون خواندن مطالبش غرق حظ گرديدم. او در نوشته هايش نيز همين قدر سريع و صريح و انقلابي سخن مي راند و همين صراحت قلمش دل دوستان را برده و قلب دشمنانش را گداخته است. بله قرار بود جهت ديدار تنها پسرش به ايران بازگردد، خيلي ها نگران شدند و مانع. گويا به روايت خودش عموهاي سببي فرزندش برآن شده اند تا برسانند جگرگوشه را به سرزميني در همسايگي مان، تا مادر را پاياني باشد بر فراغي جانكاه. توصيه مي كنم نامه زيبايش به فرزندش را حتما مطالعه كنيد. روايتي است تلخ و سوزناك از روزهاي دوري از مام وطن مسيح. و قول گرفتن هاي مادري از فرزندش كه همپايش سر كند با غم دوري از وطن و بسازد با فقرش و نيز با رسالتش در قبال حرفه و ميهنش. وصال مادر و فرزند دليلي است بر در غربت ماندنش. آري مسيح تصميم گرفته كه فعلا ديگر نيايد اين سوي آبهاي خروشان تا مبادا غرقش نمايند در خروش نفرت و جهل شان.
    اميد دارم اينك كه من برايتان مي نويسم او دلبندش را در آغوش به سلامت داشته باشد تا در اين روزهاي بيداد اندكي خاطر مشوشش آرام گيرد.

    بر قولم همچنان پابرجا هستم. مي بايست بررسي دقيق تري از مسائل روز داشته باشم تا بتدريج در موردشان بنويسم.

    باز هم از حضور سبزتان سپاسگزارم.
    پايدار باشيد و طاعات مقبول و سايه ساران خنك آرامش واميد همواره بر وجودتان گسترده باد

    پاسخ دادنحذف