تمام عمر، دل را از حجم کینه انباشته می نماییم،
قلب را از عداوت دوست و دشمن، مملو می سازیم،
فکر را به طراحی نقشه ای بدیع برای نواختن ضربه ای مهلک، فرا می خوانیم،
لحظات بس ناب زندگی را با کدورتی بی پایان، به تلخکامی اندوه می سپریم،
در حسرت یک ریشخند، سالها به انتظار می نشینیم،
سالها در پی یافتن فرصتی برای انتقام، در کمین می نشینیم،
جوانی ثانیه ها را به پیری عمر، بدل می سازیم،
تا آتش برافروخته در قلب و زهر رسوخ کرده در روح بیمارمان را به خنکای تلافی، آرام کنیم و به شهد انتقام گوارا سازیم،
حال با این دل پرکینه و قلب پرخواهش و روح متلاشی،
شبی را تا سحرگاه به مناجات می نشینیم، تا آن دست مهربان را روی شانه های خستگی هایمان حس کنیم،
تا غمزه نگاهش، زخم های کهنه روح مان را التیام بخشد،
تا استغاثه هایمان را بشنود و رحیمانه پاسخ مان گوید،
تا از لغزش هایمان، به حرمت اسماء مبارکش بگذرد،
تا فریاد العفومان بعرشش برسد و آن صاحب جلال و بزرگواری، رحم نماید بر این وجود پرکینه، متکبر و انتقام جو.
عمری را بی انصاف و گذشت پیموده ایم، چگونه انتظار داریم آن شنونده اصوات و آن دانای اسرار، آن پرده پوش بی عیب آن توانای مطلق آن تقریر کننده مقدرات؛ آن منزه بی شریک پناهمان دهد و از آتش قهرش رهایمان نماید و اجابت فرماید خواهش مان را.
قلب را از عداوت دوست و دشمن، مملو می سازیم،
فکر را به طراحی نقشه ای بدیع برای نواختن ضربه ای مهلک، فرا می خوانیم،
لحظات بس ناب زندگی را با کدورتی بی پایان، به تلخکامی اندوه می سپریم،
در حسرت یک ریشخند، سالها به انتظار می نشینیم،
سالها در پی یافتن فرصتی برای انتقام، در کمین می نشینیم،
جوانی ثانیه ها را به پیری عمر، بدل می سازیم،
تا آتش برافروخته در قلب و زهر رسوخ کرده در روح بیمارمان را به خنکای تلافی، آرام کنیم و به شهد انتقام گوارا سازیم،
حال با این دل پرکینه و قلب پرخواهش و روح متلاشی،
شبی را تا سحرگاه به مناجات می نشینیم، تا آن دست مهربان را روی شانه های خستگی هایمان حس کنیم،
تا غمزه نگاهش، زخم های کهنه روح مان را التیام بخشد،
تا استغاثه هایمان را بشنود و رحیمانه پاسخ مان گوید،
تا از لغزش هایمان، به حرمت اسماء مبارکش بگذرد،
تا فریاد العفومان بعرشش برسد و آن صاحب جلال و بزرگواری، رحم نماید بر این وجود پرکینه، متکبر و انتقام جو.
عمری را بی انصاف و گذشت پیموده ایم، چگونه انتظار داریم آن شنونده اصوات و آن دانای اسرار، آن پرده پوش بی عیب آن توانای مطلق آن تقریر کننده مقدرات؛ آن منزه بی شریک پناهمان دهد و از آتش قهرش رهایمان نماید و اجابت فرماید خواهش مان را.

درود دوست نازنينم
پاسخ دادنحذفيقين او كه گفته قبل از خواندن هر سخنش ابتدا بر زبان بياوريم رحمانيت و رحيميتش را چشم خواهد پوشيد بر جمله سياه رويي هامان كه اگر نبود اميد به لطف آن مهربانترين تاب و تواني نمانده بود براي ايستادن در برابرش و ضجه زدن خواسته هامان ، همو كه درگاهش بازست و شعورش است اينكه :
صدبار اگر تــوبه شـكستي بازآي
اين درگه ما درگه نوميدي نيست
باز هم سپاسگزارم بابت آنكه نشاني درگاه وزين اينترنتي تان را در اختيارم نهاديد ،
پاسخ دادنحذفشاد زي و به آزادي رفيقم
سلام جناب علي عزيز
پاسخ دادنحذفمشتاق بودم به حضورت كه همواره توامان با آرامش بوده است و وقار، سپاس كه آمدي و همراه شدي در پرواز انديشه هايم كه در مغزم تاب رهايي نمي يابند و به اسارت تن راضي نمي گردند مگر آنكه رهايشان نمايم بر صفحه نوشته هايم.
كلامت كه بيان نور و آگاهي است مي ستايم و بر همراهيت مباهات مي نمايم.
آن هنگام كه صبر آفريدگار و گذشت و كرم بي پايانش را با اندك توان ماديت مي سنجي ترديد مي كني بر شفقت و عطوفتش. ليك وقتي آن يگانه كريم گيتي را با وسعت رحمانيتش مي سنجي، به زبوني و ناتواني خود اذعان مي نمايي.
پايدار باشيد و طاعات مقبول و وجودت همواره سبز باد