اين ترانه استاد عبدالجبار كاكائي را بسياردوست دارم، نمي دانم ايشان راضي خواهند بود به انتشار آن يا نه؟ رضايت شان برايم بسيار اهميت دارد. به خود نهيب مي زنم كه بي رخصت شان، حك نكنم آن را بر قاب پنجره ام، اما شيطنتي شيرين و دوست داشتني وادارم مي كند به انتشار آن. وسوسه اي ناشي از جذابيت موضوع و مهم تر از آن نام كسي كه سروده به نامش مزين است. مي دانم كه استاد بزرگوارانه خواهند پذيرفت انعكاس سروده شان را با ذكر نامشان.
یا علی
از پدرم اسمشُ ياد گرفتم
وقتي چشام به روي دنيا وا شد
هنوز تو قنداقه بودم ياعلي
گفت و منُ بغل گرفت و پاشد
تو عالم بچگي و سادگي
وقتي غمي دنيامُ تاريك مي كرد
پدر ميگفت يا علي و پا مي شد
منُ به آسمونا نزديك مي كرد
زمزمه ي ياعلي و ياعلي
از رگِ مادرم تو خونم مي ريخت
شباي تشنه وقتي شيرم مي داد
طعم علي روي زبونم مي ريخت
علي كليد خانه ي خدا بود
قفل دل شكسته رُ وا مي كرد
علي مثِ فرشته هاي معصوم
با گريه دنيا رُ تماشا مي كرد
ماه شباي مشق بچگي هام
عكس علي بود كه تو چشمه مي ريخت
وقتي علي رُ مي نوشتم رو خط
نام علي برام كرشمه مي ريخت
بچگيام عمريه رفته از ياد
با اونكه از غصه دارم تا مي شم
دخترمُ وقتي بغل مي كنم
بازم مي گم يا علي و پا مي شم

سروده ي بي مانندي است ، به خصوص آنكه مطابق شيوه ي مرسوم استاد در آن از تكلف خبري نيست و اين است دليل چنين به دل نشستنش .
پاسخ دادنحذفدر مورد علي ( درود ايزد بر او باد ) آن عشق مطلق بايد گفت كه در همه قرون و اعصار مظلوم بوده ، چه آن زمان كه 25 سال گرفتار ستم معاويه بود و همدستانش و چه حالا كه به نام علي چه ها كه نمي شود . گاهي كه دلم مي گيرد از آنچه حوالي ام در جريان است فكر مي كنم كه فاتح خيبر انگار تقديرش گره خورده با سر بردن به چاه و گريستن !!!
ماه پس تو كه سر به چاه مي كني گريه مي كند يا علي
بر اين يتيمان كه نگاه مي كني گريه مي كنند يا علي
در مورد كامنتت هم كه لطف نموده بودي نگاشتنش را خواستم بگويم كه چادر را تنها نوعي پوشش زنانه مي دانم و تعصبي روي آن ندارم مانند واپس گرايان اما اگر پوشش را جزئي از حقوق فردي بدانيم هتك حرمت از هر نوع پوشش مسلما توهين به صاحبش است و نارواست و براي همين دردم گرفت هنگامي كه از عاطفه و داستانش شنيدم .
پاسخ دادنحذفدر مورد رضا هم همه خدماتش را قبول دارم ولي از ديكتاتور نغمه ي خرمي نمي ماند در ذهن مردمان و آنچه باقي مي ماند بيشتر خوي ستمگرش است ، براي همين در ذهنمان چنين تصويري نقس بسته از رضا آلاشتي با آن همه امنيتي كه بر كشور حكمفرما نمود و سامان شاياني كه به امور نظامي داد .
--------------------
پي نوشت :
بابت تاريخچه ي چادر سپاسگزارم ، نمي دانستم كه چادر چگونه در ميان ايرانيان رايج گشت .
سلام جناب علی عزیز
پاسخ دادنحذفآنقدر نام علی و صاحبش را دوست دارم، که وقتی این نام را می شنوم، ناخودآگاه ذهنم، تداعی می کند به صفاتی چون مردانگی و عدل که کیمیایی است در زمانه ما. این نام یکی از خوش آهنگ ترین هاست در زبان عرب.
من را نیز چون شما گران آمد رفتار بی شرمانه وقیحان بی عاطفه بر عاطفه مان. هرچند که علیرغم اعتقاد راسخ به فلسفه حجاب همواره از پوششی بنام چادر بیزار بوده ام.
اما در مورد رضای اول، نمی دانم چرا با فاکتور گرفتن از پاره ای زورگویی ها، می ستایمش در روش مدیریتی آن هم در زمانه ای که اداره مردمان بسیار مشکل می نمود. که دکتر قالیباف نیز در اظهارنظری صریح و جسورانه خود را در اجرای ضربتی طرح ها قیاس نمود با او. که همین سخنان در روزهای ابتدایی تصدی پست شهردار در خیابان بهشت، جهنمی از انتقادات تند و تیز و خردکننده را از جانب آنانی که او را با رائی ناپلئونی به این سمت گمارده بودند، برپا نمود.
در ادامه پست تان می خواستم در مورد پسر همان پدر معروف باز برایتان بنگارم. از علت و چگونگی رفتنش، که متوقف کردم گفتار را چون گمان داشتم از پست شما دور خواهم افتاد.
پایدار باشید
پ ن: بدنبال اظهارات روشنگرانه دیشب دادستان کل کشور در خصوص ادعاهای سراسر کذب رئیس مجلس ششم و یکی از معترضان به نتیجه انتخابات، و نیز ادامه بیدادگاه امروز، شیخ را بیش از این تحمل نخواهند کرد.
************
نمی دانم چرا امروز سخت نیازمند کسی هستم که بی مهابا درد دل کنم با او.
درود
پاسخ دادنحذفكوچك نوازي تان عرق شرم نشاند بر پيشاني ام كه مي دانم هيچ نيستم چه رسد به صفت هاي اهدايي بزرگوارانه تان ، به هر روي خرسندم از آنكه كنار بزرگواري چون شما " تاتي تاتي " مي كنم در نگاشتن و هر روزه درسي مي گيرم از دانش و بينش وصف ناشدني تان .
بيانيه ي سراسر كنايه ي آيت الله هاشمي رفسنجاني از همانهاست كه مي ماند به مانند نامه ي ديروز مهدي كروبي ، خصوصا آن قطعه اي كه زحمت ارسالش را كشيده بوديد و آن جمله ي آرامش بخش كه :
پاسخ دادنحذفشما نیز مطمئن باشید كه فجر صادق همیشه بعد از تیره ترین زمان شب طلوع مینماید
اين جمله دكتر شريعتي ( يادش سبز و مانا ) را در وجودم زنده نمود و جمله ي مشابهي كه بارها تجربه اش كرده ام در مسير پر تلاطم زندگاني :
قطره هاي زلال باران از سياه ترين ابرهاي ممكن باريدن مي گيرند
به راستي چنين است كه شب سيه دچار خواهد شد خواه و ناخواه به سپيدي و آنچه باقي مي ماند روي سياهي است .
نمي دانم شنيده ايد تصنيف شورانگيز استاد شجريان را به نام " اي شادي آزادي " با شعري محترم از هوشنگ ابتهاج كه اگر پاسختان منفي است ، لينك دانلودش را برايتان مي گذارم :
پاسخ دادنحذفhttp://www.4shared.com/file/132728227/d729cae1/Shajarian_-_Ey_Shadie_Azadi.html
شاد زي و به آزادي
سلام جناب علي عزيز
پاسخ دادنحذفكاش همه جوانان وطن اين چنين بزرگوارانه بقول شما ،تاتي تاتي، مي كردند كه چون گام هايي بلند و موزون مي ماند كه نوايش آزادگي توام با آگاهي است. و از عطري كه متواضعانه مي پراكنيد بوي شعوري انساني به مشام مي رسد.
بيانتان در مورد اندك دانشم را بپاي لطف بيكرانتان مي گذارم كه همواره به پوييدن راه علم و دانستن ضروريات جهان بيكران مشتاق بوده ام و مكلف.
هرگاه كلامي از چشمه بي مثال سخنان تفكر برانگيز دكتر شريعتي مي شنوم حتي اگر در ناخودآگاه، ذخيره بوده باشد، برايم چون تغزلي مي ماند كه شنيدنش، آرامشي توام با لذتي شگرف را بدنبال دارد.
لطفتان را با ارسال لينك دانلود ديگر تصنيف استاد شجريان، بر من تمام كرده ايد. اين نواي سحرانگيز را نشنيده بودم سپاسگزار ارسالش هستم.
بدنبال نمادهاي سبز رنگ كه آذين بخش دستان گره كرده مان باشد، بخشي از مراكز خريد تهران را خواهرم پيموده است كه هيچ پاسخي نيافته جز ، موجود نيست، اميد كه در واپسين روزها تا جمعه موعود، مچ بند معروف را بيابيم هرچند كه بي آن نيز مي توان سبز بود. (مچ بندي كه از جنسي خاص مي باشد آنگونه كه دكتر سازگارا هميشه به دست دارند)
پايدار باشيد و همواره سبز