هنوز حكومت از شوك شكوه حضور مردم در آخرين جمعه ماه مبارك رمضان خارج نگرديده، هنوز سرخي سيلي سخت نواخته شده بر چهره كريه استبداد، محو نشده، هنوز سيماي سرد، بيروح و سنگي ظلم، از مشت آهنين نواخته شده بر آن، كبود رنگ است. هنوز رعشه افتاده بر جان بزدلان، آرام نگرفته است كه مصاحبه مريم صبري و ابراهيم شريفي، اسناد زنده و گوياي جنايت و تجاوز در زندان هاي مخوف حكومت، مدارك معتبر كروبي دلير كه هفته گذشته توسط دادستان كل كشور به سخره گرفته شدند، پهنه تصويري صداي آمريكا را در بر مي گيرد.
هنوز چهره كج و ناصاف استبداد از سيلي نواخته شده بر آن به حال عادي بازنگشته است كه ضربه مهلك تر و كاراتري بر آن وارد مي آيد. تا كوس رسوايي رياكاران و تزويرسازان مجدد نواخته گردد، تا باز ترفند جديدي را ذهن بيمارانشان بينديشد و توطئه نويي را تدارك بيند.
هنوز چهره كج و ناصاف استبداد از سيلي نواخته شده بر آن به حال عادي بازنگشته است كه ضربه مهلك تر و كاراتري بر آن وارد مي آيد. تا كوس رسوايي رياكاران و تزويرسازان مجدد نواخته گردد، تا باز ترفند جديدي را ذهن بيمارانشان بينديشد و توطئه نويي را تدارك بيند.
********************
بار ديگر رئيس دولت غاصب بر مواضع ضد صهيونيستي خود پاي فشرد و در سخنان پيش از خطبه هاي شرارت، هولوكاست را در آستانه سال نو عبري، به افسانه اي تشبيه نمود. اما امروز رئيس دفتر دوست داشتني خود، اسفنديار رحيم مشائي، را به سمت رئيس نهاد رياست جمهوري برگزيد تا نقيضي باشد بر گفته هاي پوشالي ديروزش.
********************
اما نهايت نخبگي رئيس دولت غاصب آنجا نمود يافت كه روز پنچ شنبه مورخ بيست و ششم شهريور، قبل از اعلام نتايج نهايي انتخابات رياست جمهوري افغانستان در حالي كه گمانه زني ها نشان از وجود تقلب در انتخابات داشت و حدود يك و نيم ميليون راي به نفع آقاي كرزي جابجا گرديده است، در پيامي انتخاب مجددشان را به رياست جمهوري افغانستان تبريك گفت!!!!؟؟؟؟ اقدامي نسنجيده و خارج از عرف بين المللي كه حكايت از بي خردي و عدم تسلط به دانش روابط بين المللي تيم روابط خارجي دولت غاصب دارد. هنوز احتمال لغو انتخابات رياست جمهوري افغانستان بواسطه رسيدن بازشماري آراء به حدود ده درصد، وجود دارد. البته دكتر احمدي نژاد يد طولائي در شكستن قوانين متعارف دارند تا شايد بدين واسطه بيشتر بر صفحه رسانه ها، چهره دوست داشتني شان، سائيده شود و بر محبوبيت شان افزوده.

سلام جناب مهندس احسان عزیز
پاسخ دادنحذفقبل از هرچیز عذرخواهی می کنم که ادامه بحث پست خائنین به وطن را در این بخش قرار دادم.
قطعا مانند ائمه زندگی کردن نهایت کمال انسانی است و بس دشوار. در توان هر انسانی نیست که بتواند چون آن بزرگواران با اعتقاد قلبی به منبعی لایزال دست از زن و فرزند و تعلقات دنیوی بشوید و پروانه وجود خویش و خویشان را بی دریغ بر گرد شعله شمع بسوزاند. روایتی است از حضرت علی که می فرمایند شما قطعا نخواهید توانست اعمال و رفتار ما را چون خودمان انجام دهید و از شما نیز چنین انتظار نمی رود.
من عرض کردم خیلی از این افراد دربند خود را مبارز و یا فدایی اندیشه ای خاص نمی پنداشتند تا به وقت ضرورت جان را فدای ایده و تفکر نمایند. آنان انسانهایی چون همه ما هستند با این تفاوت که اوضاع سیاسی زمانه معروف ترشان نموده بود. که ما انتظار داریم مسئول تر نیز باشند. اما تا کجا؟ من اعتقاد دارم هر انسانی ظرفیتی دارد مگر آنان که ظرف متافیزیک شان لبریزتر باشد که استقامت بخرج خواهند داد.
من در زندگی همواره آموخته ام در برابر ناحق بر هر شکلی بایستم و ملاحظه ننمایم. همین بی ملاحظگی باعث گردیده گاه موقعیت حرفه ایم را به خطر باورهایم بیندازم. حدود چهار سال پیش با تغییر یکی از مدیران و استقرار باندی فاقد دانش و اطلاعات علمی و عملی وابسته به مدیر جدید و عدم همخوانی تفکرات آن فرد با منش شخصیتی ام؛ باعث شد یک جنگ طاقت فرسا بین او و من و یکی از دوستانم آغاز شود. از آنجا که ما همچنان به عملکرد خویش و اصول مان پایبند بودیم و بر آن علیرغم فشارها پایدار ماندیم؛ و نیز بی مهابا در برابر آن بی اغراق ظلم واقعی، ایستادیم و کوتاه و کنار نیامدیم، کارمان را علیرغم اهلیت و تسلط و توان علمی بالا که همه بدان اذعان داشتند، از دست دادیم. روزهای سختی که در پی آن آمدند علیرغم صعب بودن، زندگی ام را متحول ساخت باعث گردید با افراد و دوستانی آشنا شوم که هرگز گمان نمی کردم در زندگی امکان داشتن شان را داشته باشم. درهای امید و رحمت بروی من و دوستم باز گردید که همواره خداوند را شاکرم که از این امتحان سخت، سربلند بیرون آمدم و او بهترین ها را برایم به ارمغان آورد.
قصدم از بیان این مورد، آن است که من به پافشاری بر باورهای فردی بسیار معتقدم و هیچ فشاری نمی تواند مرا متزلزل کند اما نمی توان از همه همین انتظار را داشت. همچنان که بسیاری از همکارانم فقط بدلیل ضعف شخصیتی در پذیرش هر حرفی و واهمه از پیامدهای ناگوار بعدی به رذالتی تن داده اند که برایشان چهره ای عبوس و فرسوده و سپیدی موی بجای گذاشته. و برخلاف آنان برای من توامان با آرامش بوده است.
اما در مورد ذکاوت منتحرین فرموده بودید، من این افراد را به دو گروه تقسیم می نمایم. آنها که برای دفاع از کیان ملی و میهن خویش جانشان را فدا می نمایند قطعا با کسانی که بواسطه اجبار زورمدارانی که آنان را قربانی اهدافشان می نمایند تا برای رسیدن به هرچه می خواهند انسانهای بی دفاعی را که حتی ممکن است با آنان تضاد فکری نیز نداشته باشند، نابود کرده و در آتش قهرشان منفجر نمایند؛ قابل مقایسه نیستند. به اعتقاد من اتوبوسی مملو از زنان و کودکان اسرائیلی را تنها بجرم زندگی در بخشی از خاک اشغال شده، تحلیل نماییم که حق شان مرگ است پس با بستن مواد منفجره خود و آنان را با مرگ هم آغوش نماییم؛ نه هیچ منطق انسانی می پذیرد و نه هیچ عقل سلیمی. چنین مرگی افتخاری نیز به همراه ندارد و نام منتحر را نیز با احترام در هیچ جای تاریخ ذکر نخواهند کرد. بعنوان مثال فردی که به خلبان هواپیما دستور می دهد خود را با سرعت به برج های معروف دوقلوی تجارت جهانی بکوبد، آیا هم اکنون معروف است و محبوب و ما اسم شهیر او را چند بار مکرر شنیده ایم؟ یا زنی که خود را در کنار زائران حرمین شریفین منفجر می کند، می تواند شخصیت سالمی داشته باشد و یا تکیه گاه ریشه دار عقیدتی او را به این کار واداشته است؟ این افراد تنها بواسطه آموزش هایی که چون شستشوی مغزی به آنها می دهند حاضر به این کار می گردند، نه بدلیل عجین شدن ایمانی راسخ به هدفی متعالی با ذره ذره وجودشان. نتیجه چنین اقدامی تنها باعث مظلوم واقع شدن بیش از پیش نام اسلام عزیز که ما می شناسیم و اعتقاد داریم و نیز مسلمین در دنیا شده و معرفی شدن بعنوان تروریست. متاسفانه در سالهای اخیر هسته ای از این گروه های تندروی انتحاری در ایران نیز شکل گرفته اند. اینکه اظهار کردم این افراد بیمار هستند نه از سر تعصب و احساسات است که از دیدگاه روانپزشکی این افراد دچار اختلال شخصیتی یا (personality disorder ) هستند.
پاسخ دادنحذفحال مقایسه کنید این افراد را با خلبانان پانزده ساله ژاپنی در جریان جنگ جهانی دوم. حتما می دانید منظورم کامی کازی ها می باشد. کامی کازی در زبان ژاپنی یعنی داوطلب مرگ، در سال پایانی جنگ جهانی که ژاپنی ها نمی توانستند از پس توان نظامی آمریکا برآیند، از خلبانان جوان داوطلبی استفاده می کردند که پس از اندک آموزش خود را به ناوهای جنگی آمریکا که در بندر پرل هاربر پهلو گرفته بودند، بکوبند. این اقدام شجاعانه دنیا را تکان داد و دولتمردان آمریکایی را که در حال اضمحلال بودند برآن داشت تا این رشادت را با اقدامی ناجوانمردانه و با استفاده از بمب اتمی پاسخ گویند.
هیتلر در جایی اظهار می دارد اگر فرصتی در زندگی داشتم به یکی از این دو مذهب روی می آورم. یکی از سه شاخه از مذاهب بودایی در ژاپن و دیگری شیعه در اسلام. زیرا پیروان این دو مذهب برای ایمان و اعتقادشان جانشان را نیز نثار می نمایند.
پایدار باشید
شباويز عزيز
پاسخ دادنحذفمنظور بنده حقير از طرح نگرش ائمه مانند آنها زيستن نبود بلكه فقط به سبك مكتب آنها اشاره داشتم و در ادامه پيرو را كسي مي دانم كه تا حد كمي به مريد خويش نزديك باشد .بحث ما صرفا بر سر از جان گذشتن به خاطر اعتقاد ومكتب است در حالي كه فكر مي كنم به شاخه هاي ديگري كشيده شد.
شباويز عزيز
به نظر من از جان گذشتن به خاطر دوست داشتني ها و اعتقادات زماني اتفاق مي افتد كه آن دوست داشتني و اعتقاد وجود تو گردد.وآن را باور داشته باشي .دقيقا سوال اينجاست شباويز با روحيه و اعتقاد به ظلم ستيزي تلاش خودش رادر محدوده عملكرد خويش مي نمايد .پس اگر شباويز روزي به عنوان پرچم دار ظلم ستيزي به قول شما به شهرت سياسي رسيد انتظار آناني كه شباويز را رهبر و ليدر خود كرده اند بالاتر ميرود .صحبت از ظرفيت نيست چرا كه به نظر بنده كمترين انتظار از رهبري سياسي و مذهبي آن هم با سابقه و يد طولاني مديريتي در بلند ترين اركان نظام به سبب همين مكتب گرايي مثل كامي كازي 15 ساله عمل كردن نباشد كمتر از آن هم نيست. كسي كه جوانان اين مرز وبوم به او اعتماد كرده اند فكرشان و اعتقادشان را با او هم جهت كرده
اند بايد ظرفيتي بسيار بيشتر از آن چيزي كه نشان داد داشته باشد ولو با سخت ترين شرايط كه برايتان مثال هايي از شكنجه هاي مجاهدين زدم از اعتقادات و مكتبش دفاع كند.چگونه است كه به نظر من وشما ما با كسي
مي توانيم مغز شويي كنيم و هنوز پس از سالها نتوانسته ايم مكتبمان را براي رهبرش وجود نه بلكه توجيه كنيم .شباويز عزيز پس از انكه ابطحي عزيز بله هنوز هم عزيز گفت ما اشتباه كرديم و اصلا در اين مدتي كه در بند بودم خوب فكر كردم ديدم كه اصلا مسر درست نبوده آواري بر من خراب شد كه قطعا حكومت قوم الظالمين نيز به دنبال همين بود من نمي دانم قرص بود شكنجه بود يا به مصلحت يا براي دوست داشتني هايش هم نبايد اين ها را ميگفت شايد خود خواهم شايد غير عادلانه اما ..... شباويز عزيز
دشمن با اين حرف ها به هدف نزديك و نزديك تر شد هر روز عوام كه اكثريت اين ملتند با دهن كجي به مكتبم نگاه ميكنند كه چرا رهبر مذهبي و سياسيم ...
حتي خواص و روشنفكران هم دچار ترس وتزلزل گشته اند اگر امروز مير و شيخ بين مردم محبوبند اگر هنوز بعد از گذشت چندن ماه در جمعه سبز هستند به خاطر مقاوت مير وشيخ است به خاطر آن است كه دوست داشتني هايشان را نيز فداي مكتب كردند حتي شيخ در جريان دستگيري پسرش او را نيز همانند مردم ديگر ميخواند
شباويز عزيز بحث ما بين از جان گذشتن و ارتباط آن با مكتب بود
در آخر به اين نتيجه ميرسم كه يا هنوز مكتبمان وجودمان نشده است يا نه اصلا از اول اشتباه كرده ايم برايم نوشتي برايت مي نويسم عجيب بين افكارم گرفتار شده ام
وفكر كن كه چه تنهاست ماهي كوچك اگر دجار آبي بي كران باشد
سلام جناب احسان عزيز
پاسخ دادنحذفبا بخش پاياني تفكراتت كاملا موافقم كه ما هنوز مكتبمان عين وجودمان نشده است. مكتبي كه به ما آموزش داده اند خلاصه شده در مرد بزرگي كه در مهماني دخترش با نمك افطار نمود، در مسجد قاتلش را براي اقامه نماز از خواب بيدار نمود و لحظاتي بعد منفورترين انسان زمين فرقش را شكافت يا تنها بسنده مي كنيم به آن فرزند رشيدش كه تشنه لب با يارانش در داغي دشتي قريب جان و سر داد. مصيبت اينجاست كه براي ما ريشه و عمق اين فلسفه از جان گذشتگي را روشن نمي نمايند و تنها بدنبال مشتري براي مراثي خويشند. اين همان جايي است كه دكتر شريعتي همواره از آن گلايه مي نمايد كه نخبگان ديني ما بجاي ارشاد مردم و بيان واقعيت ها در كنجي خلوت نموده به درس و عبادت مشغولند و كوچك فكران بر منابر و مسند مرثيه حسين مي خوانند.
آن هنگام كه دين و آئينت را با تعقل و تفكر خود انتخاب نكرده باشي بلكه چون علائم وراثتي به ارث دريافت داري، مكتب وآئين موروثي به باورت هيچ گاه تبديل نخواهد شد چنانچه بدنبال بحث و تحقيق نباشي. پس براحتي به هنگام هر فشار مادي در روزمرگي هاي زندگي وا داده و بدون اتكا به منبعي پرقدرت، تسليم طوفان حوادث مي شوي. من نه ادعاي دينداري دارم و نه خود را عجين شده در باورم فرض مي كنم اما آموخته هاي تربيتي ام كه برگرفته از دستورات ديني ام بوده، مرا به اين باور مي رساند كه هرگز در برابر ظلم ساكت ننشينم و حق و آرمانم را كتمان نكنم. اما به اينجا رسيدن بسيار دشوار است كه گفتنش آسان مي نمايد. با خود جنگيدن، منافع و بقول شما دوست داشتني ها را زير پا گذاشتن اراده اي مي خواهد آهنين كه به پشتوانه اعتقاد، نيرومندتر و خلل ناپذيرتر نيز خواهد شد. باور آدمي به حقانيت اعتقادش راهگشاست اما برادرم تجربه ام به من آموخته كه بسيار راه گراني است. سال گذشته در چنين ايام پرفيض و بركتي با نفس خود آنچنان مبارزه كردم كه اگر اعتقاد و يقينم به يگانه هستي بخش و درستي راه انتخابي ام نبود، امروز شرمسار بودم و نادم. اما باز تاكيد مي كنم شايد من نيز عليرغم تمامي اين تجربيات و درك مصيبت ها و مصائب و خرد نشدن ها شايد شايد شايد دوام نياورم در زير خرد كنندگان باور و هويت. برادرم من چون نمي دانم چه بر سر عزيزانم مي آورند از آنان حتي توقع پايداري ندارم تفكر شما را تائيد مي كنم اما به همه تعميم نمي دهم. با اين بخش از سخنانت نيز موافقم كه مي گويي مقاومت مير و شيخ جنبش را سرپا نگاه داشته است.
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
پاسخ دادنحذفشباويز عزيز
پاسخ دادنحذفممنون از اينكه بنده را برادر خويش خوانديد .
شباويز عزيز
به دور از تعلقات احساسي به جناب ابطحي ميتوان گفت كه ايشان مكتبش عين وجودش نشده است ؟و رهبري ايشان در اصلاحات را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
واينكه طرفدارن مكتب ايشان نبايد احساس اشتباه در انتخاب كنند؟ و راه چيست؟
سپيده كه سر بزند در اين بيشگان خزان زده شايد دوباره گلي برويد همانند آنچه در بهار روييد.
سلام
پاسخ دادنحذفبه نظرم در این بده بستان پیام چیزهایی با چیزهایی خلط شده است. اولاً هر یک از شما تعریف خود از ایمان را بگوید؛ به چه می گویید ایمان؟ آیا ایمان در تعریف شما یعنی مقاومت در برابر مخالف و ایستادگی بر عقیده، به هر قیمتی؟ یا... دوم، کاربرد ایمان در کجا و کی هست؟ مثلاً آیا ایمان فقط در مسائل دینی است یا باید رد هر زمینه ای باشد. آیا ان نوجوان ژاپنی (یا رزمنده ی ایرانی) ایمان داشت یا جوگیر شده بود (با حس وطن پرستی، وعده ی بهشت و ...). آیا و چندین آیای دیگر.
قصد طرح این پرسش ها این است که تعریف ایمان مشخص شود، تا با یک چیز خطرناک دیگری خلط معنا نشود؛ این چیز خطرناک همان ایدئولوژی است. ایدئولوژی خیلی به ایمان شبیه است ولی یک جایی خطش جدا می شود و به جای این که چونان ایمان در خدمت هدف باشد، در خیانت بر علیه آن اقدام می کند. از ویژگی های ایدئولوژی می توان به جزمی بودن آن اشاره کرد؛ می توان به حس انتقام نهفته در آن اشاره کرد؛ می توان به ویژگی فقط و فقط "من" اشاره کرد که غیر "من" را، هر که باشد، دشمن و سزوار کیفر می داند. ایمان هیچ کدام از این ها را ندارد. بخواهیم با واژگان امروزی و مد روز به آن دو برچسب بزنیم، به نظرم (شخصی است و صرفاً برای رساندن هر چه بیشتر منظورم است) ایمان گرایش به دموکراسی دارد و ایدئولوژی گرایش به فاشیسم. این که شباویز از قول هیتلر می گوید ایشان اظهار علاقه به "یکی از سه شاخه از مذاهب بودایی در ژاپن و دیگری شیعه در اسلام" کرده است، به خاطر برداشت ایدئولوژیکی جناب هیتلر از این دو مذهب است؛ کما این که این دو مذهب (اولی به گواه گفته ی هیتلر و دومی به تجربه ی خودم) استعداد بالایی در پرورش ایدئولوژی دارند.
دوستان در نظر داشته باشند، کامی کازی و حمله ی انتحاری و امثالهم را نمی توان با زندان و زندانی مقایسه کرد. کار آن ها لحظه ای است؛ لحظه ای تصمیم گرفتن و مرگ را پذیرفتن (هر چند برای رسیدن به این لحظه دوره ای از ایمان باید طی می شد) ولی کار زندانی مرگ تدریجی است. مردن و زنده شدن لحظه به لحظه. کدام یک سخت تر است؟
وانگهی آمدیم و رهبر، مقام یا پرچمدار جنبشی (مثلاً جنبش سبز خودمان) در جایی خلاف قول خود گفت یا عمل کرد. اول این که از کجا بدانیم خلاف بوده یا در واقع خلافی موقتی در جهت رسیدن به وفاقی پایدار بوده؟ تو گویی خلاف بودن آن ثابت شد؛ دوم، تکلیف من چیست؟ من اگر به هدفم ایمان دارم باید من بمانم؛ حتی اگر همه وا دادند، من ادامه می دهم. ایمان، ماندن و خرده گرفتن از بازماندگان یا جداشده ها نیست؛ ایمان رفتن است.
آقای احسان!
عزت شاهی (چریک چریکان) در کتابش وقتی به خاطرات همکاری هایش با مجاهدین خلق اشاره می کند، می گوید، آنها (آن چند نفری که با عزت شاهی رفت و آمد داشتند) خیلی بی احتیاط بودند و.. همیشه دم از مقاومت و جانفشانی در راه هدف را می دادند. من هم، هر بار می گفتم، اگر این کاره اید همین الان بخوابید من چندتا شلاق بزنم به شما ببینم بعد از شلاق خوردن هم همین را می گویید!
چرا بین این همه معترفین به آقای ابطحی گیر دادین؟ چرا از دیگران حرفی به میان نمی آورید. اصلاً کی گفته ابطحی رهبری اصلاحات بود؟ مکتبش کجا بود که طرفدار داشته باشد؟ ابطحی هم جزوی از ما بود، با یه سمتی دیگر. اگر گیریم که ابطحی کوتاهی کرده، خب، دیگر همراه من نیست. هیچ یک از بچه های سبز به خاطر شخص آقای ابطحی یا دیگری این راه را انتخاب نکرده اند. آن ها این راه را برگزیده اند چون نیاز آن ها بود. چون باید به این جانب می آمدند. وجه مشترکی داشتند که به سمت این مسیر آمدند. درست است؛ آقای ابطحی و دیگران مشوق، تأثیرگذار، سرعت بخش و ... بوده اند، ولی چرا نتوانستند گروه مخالف را جذب کنند؟ چون آن گروه احساس نیاز نمی کرد. حال اگر با رفتن ابطحی من دچار تردید شوم که یعنی نیازم تمام شده؟
گالیله هم اقرار کرد که اشتباه کرده! ولی آیا چیزی از ارزش گالیله کم شد؟ آیا خورشید پشت ابر ماند؟ در این روزها زیاد شنیده ایم و خوانده ایم که
پس از اقرار گالیله یکی از شاگردانش خطاب به وی می توپد که وای به حال جماعتی که قهرمانش تو باشی. و گالیله ی خائن(؟!) در پاسخ می گوید، وای به حال جماعتی که نیازمند وابسته ی قهرمان باشد!
حال خواه این قهرمان ابطحی باشد، خواه حجاریان، خواه میرحسین، خواه شیخ. اینان همراه من هستند، هر کدام در سِمَتی. اگر برایم اثبات شد که کوتاهی کرده اند، دیگر همراهم نیستند. همین.
پ.ن. هر جا که صحبت از اعتقاد مذهب و مسلکی شده، منظور نه رد یا قبول آن و داوری در آن موردها بوده، بلکه مقصود اشاره به مرز باریک بین ایمان و ایدئولوژی بوده. کار کامی کازی، رزمنده ای که روی مین می رود، و انتحارگری که به دل دشمن می زند، در خور ستایش است مشروط بر آن که از روی ایمان باشد نه ایدئولوژی.
سلام جناب احسان عزيز
پاسخ دادنحذفبه گفته دكتر مهاجراني جنبش سبز يك دوي صد متر نيست بلكه دوي ماراتن استقامت امدادي است.
قطعا در چنين ماراتني همه يك نفس و پا به پاي هم حركت نمي كنند و عده اي نيز از نفس خواهند افتاد اما به عقيده من نفر اول يا آخر اين ماراتن در حركت آن موثرند و دخيل لذا هيچيك را من به شخصه نمي توانم انكار نموده يا بواسطه كم آوردن هايش، نتوانم ببخشم. باز هم تاكيد مي كنم تا زماني كه هريك از ما در موقعيت زندانيان شكسته شده قرار نگيريم نمي توانيم اعتقاد صددرصدي داشته باشيم به اشتباه آنان يا انتخاب الگوهاي خود. اگر من بعنوان يك بخش كوچك از اين جنبش نتوانم با اعترافات اسيران اصلاحات كنار بيايم و آنها را منكوب نموده و از ذهن خود و جنبش حذف نمايم و گمان كنم كه امثال آقاي ابطحي مكتبش عين وجودش نشده پس خيلي راحت سركوب گران را به اهدافشان رسانده ام و لبخند رضايت را بر لبانشان نشانده. احساس اشتباه طرفداران مكتب ايشان به وي يعني احساس پيروزي تماميت طلبان.
پايدار باشيد