شنبه پانزدهم رمضان، عده اي از شعراي كشورمان ميهمان ضيافت افطار معروفي بودند. پس از اقامه نماز و افطار هريك سروده اي را با ذوقي كودكانه در محضر ميزبان خواندند. در بين جمعيت بدنبال چهره هاي شهير و آشنا در اين حوزه مي گردم. خوشحال مي شوم كه آشنايان هميشه جاويد اين ديار را در بين جمعيت نمي بينم.
استاد عبدالجبار كاكايي شاعر و ترانه سراي معروف، در روزهاي پرالتهاب پس از انتخابات مطلبي را خطاب به فرزندشان كه در برابر ديدگان متحير پدر، بي گناه سيلي مي خورد، نگاشته اند كه بسرعت در همه جا انتشار يافت. مدتها بود دنبال بهانه اي مي گشتم تا اين متن زيبا را در اينجا انعكاس دهم. عدم حضور استاد در جمع مدعوين شنبه شب معروف باعث گرديد فرصت را غنيمت شمرده و با رخصت از ايشان، اين نوشتار بي نظير را در اين پست بگنجانم.
براي پسرم كه امروز بي گناه سيلي خورد
این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای جنگی که بود برای تن های تکیده در لباسهای خاکستری برای آرامش مادرانم در آوار بمب برای هیجان پدرانم در آشوب مرگ . این همه سال شعر خواندم و ترانه نوشتم برای آفتابی که بی نیاز از دلیل بود .
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری وخدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود .

من خنده ی خردادم، مهجور شدن بهتر
پاسخ دادنحذفدر مجلس بدنامان، مشهور شدن بهتر
من جرأت خاموشم، من حق فراموشم
تا دار من آماده ست، منصور شدن بهتر
تا گوهر فرهنگی، در چشم کسان ننگی
در منطق سرهنگی، منفور شدن بهتر
من تهمت ناموسی، من تخم دموکراسی
تا وصله چنین باشد، ناجور شدن بهتر
آغوش که نا امن ست، لبخند که نیرنگ است
از حلقه ی نزدیکان، هی دور شدن بهتر
در عفت بد هیزان، تقوای من آلوده ست
چشم از همه می بندم، این کور شدن بهتر
بدنوشی هم کیشان، جمهوری درویشان
از محضر هم ریشان، معذور شدن بهتر
سلام نمازه وروزه ات قبل باشه متن عدم حضوري سبز رنگ خيلي عالي بود واقعا اينهاكجا ورزمندگان قبلي كجا هردو يك لباس را ميپوشندولي و.....
پاسخ دادنحذفسلام عزیزم.طاعاتتون قبول باشه.مطالبت عالی بود.همیشه از این مطلع بودنت لذت می بردم.سلام برسون .شادو سلامت باشی.
پاسخ دادنحذفسلام جناب مهندس احسان عزيز
پاسخ دادنحذفمانند هميشه حضور سبزتان با تفاوتي آشكار همراه است. اين شعر فوق العاده بود كاش نام شاعر را نيز اضافه مي كرديد.
پايدار باشيد
سلام خاطره نازنين
پاسخ دادنحذفممنون از حضور سبزت و از اظهار لطف بزرگوارانه ات.
طاعات قبول و حس عبوديت و بندگي ات مستدام