۷/۱۳/۱۳۸۸

تنگنا



از سر منگي و مدهوشي آن آب زلال،
دل مي سپرم به برجستگي گام خدا،
در تقلاي هم آغوشي آب‏، مي روم تا به نيلي برسم به رهايي!
غافل از تنگي چشم حسرت به دلان، مي رسم به گلوگاه توان!
روح شيدايي ام در حسرت رفتن، باله اش مي سرد بر سردي زندان و به پس مي رود،
و در آنجا، تيرگي محض زمان، دل تنگم را بهم مي فشرد،
من به پس مي روم‎؛
.
.
.
من به پس مي روم؛
اما، نفس هم نفسم، باز هنوز يار من است،
و انديشه غلطيدن در پاكي آب،
قلب مايوس مرا، به تپش مي فكند...

۱۹ نظر:

  1. درود شباويز عزيز

    بهترين خبر برايم همين حضورتان بود دوباره بر بر پهنه ي وزين سبكبالان بي پروا . خرسندم كه تنگي چشم حسرت به دلان را به بي توجهي مي گذارنيد و پس نمي رويد ، آنقدر دوست داشته و دارم حضور پر مهرتان را كه 5 مرتبه اي تكرار نمايم اين پست سراسر معنا را ...

    پاسخ دادنحذف
  2. نامه ي مسيح نازنين را خواندم ، حكايت ما بود ، نسلي كه خوب يا بد در جواني به پختگي رسيده و سمباده به دست گرفته تا مدام كژي ها را بزدايد هر چند اگر كوچك باشند ، نسلي كه صبورست آنقدر كه اگر امثال آقاي هاشمي 10 سال پيش چنين مي كردند با به نعل و ميخ زدنشان ناسزا مي گفتند و سپس گوشه ي عزلت بر مي گزيدند ولي اين نسل مي ايستد و به راه سبز اميد ايمان دارد ، او پيش رويش را راه مي نامد تا بداند سبزينگي منزل به منزل است و به يكباره محقق نخواهد گشت ...

    كاش جناب هاشمي هم مصلحت انديشي هاي مرسوم را كنار بگذارند و به نواي " همراه شو اي عزيز " اين نسل پاسخي دهند صاف و بي تعارف .

    شاد زي

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام جناب علی عزیز

    رها نمی گردم از شور نگاشتن و با خود کماکان می جنگم بر سر دو راهی این انتخاب. این پست را به پاسداشت مهر دوستان نگاشتم و لحظه ای دور شدم از بی مهری ایام. چون آن موجود محبوس در آن بطری سرگردان، سرگشته ام. با مطالعه کلمات زیبای سیمون دوبووار اندکی آرام می گیرم و آرامش را لمس می نمایم.
    دوست عزیزم، مهرت را سپاس می گویم بی انتها.

    *****************

    حسی هنوز مرا به آقای هاشمی امیدوار می دارد، چون قویا اعتقاد دارم مردان لابیرنت سیاست، پیچیده ترند و غامض. تصورم این است که این مرد دنیا دیده کهنه کارعلیرغم رفتار دوگانه اش، به این راحتی خموش نمی گردد و صحنه را وا نمی نهد، این سکوت چون آرامش قبل از طوفان را می ماند. من برای دیدن تلاطمش همچنان صبورم.

    پایدار باشید

    پاسخ دادنحذف
  4. بسا کسان که بداندیش جان خلق بدند
    دهان بستند اینک فسانه شان بدهن
    چناک بر حسنک روزگار رفت و بماند
    به زشت نامی بوسهل خواجه ی زوزن
    تو بر خلاف کسان کز برهنه جامه برند
    برهنگان را پوشی ز لطف پیراهن
    همیشه باش چو گل شاد و سرخ رو که رهی
    بصد زبانت سرآید مدیحه چو سوسن

    ادیب الممالک فراهانی

    همیشه شاد و سرخ رو باشید؛ چه در بطری چه در دریا

    خوشحالم که برگشتید

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام جناب علی عزیز

    بی نهایت متشکرم از ابراز لطف شما و نیز همه حمایت ها و پشتیبانی های فکری و معنوی تان که شامل حالم می گردد در همه حال، که اگر نبودید تفکر خلق این موجود نوپا، شکل واقعیت به خود نمی گرفت و تداوم نمی یافت. ولی دوست عزیز، این حکایت تصویری، حکایت حال و روزم است برای بودن یا نبودن. فعلا تصمیم به بازگشت ندارم، این فقط دل نوشته ای بود برای محبت دوستانی که در این مدت شرمنده ام نموده اند.

    پایدار باشید

    پاسخ دادنحذف
  6. این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.

    پاسخ دادنحذف
  7. درود شباويز عزيز

    انتخاب سیاسی بارک حسین اوباما کمتر کسی را در جهان به حیرت نیداخت که این مرد کنیایی الاصل چندان گامی عملی برنداشته در جهت توسعه ی دیپلماسی در جهان , آن گونه که اعطا کننده می گوید . روز آمدنش را از یاد نمی برم با آن استقبال با شکوه مردمی که به ستوه آمده بودند از رادیکالیسم بوش ولی به همان میزان که آن روز محبوب بود این روزها با شیب تندتری دارد از محبوبیت می افتد این مرد چرا که افراط و تفریط هر دو ناپسند است یا به قول خودشان سیاست چماق و هویج را او باز هم به تعادل به کار نبست و سازشکاری اش بسیاری را از خود ناامید نمود . دیروز که جایزه اش را با ندا تقسیم نمود نیز برای مردم ایران چندان تفاوتی ایجاد نکرد که این اقدام سمبولیک سرپوشی است دوباره بر سازشکاری ایشان و همه اینها در حالیست که مردمان آریایی هیچ گاه در جنبششان چشمی به خارج و جناب اوباما و دوستانشان نداشته اند و نخواهند داشت چرا که آنچه برای آنها اهمیت دارد منافع ملی شان است و بس .

    شاد زي

    پاسخ دادنحذف
  8. سلام جناب علی عزیز

    از دیروز به هر جای بیکرانه وب قدم می نهم شگفت زده می شوم از استقبال جوانان این خاک از چنین انتخاب خنثایی. حتی آنها که انتظارش را نداشته اند نیز خیلی آن را بیراه نمی دانند؛ هنوز زمان زیادی از شروع بکار آقای اباما نمی گذرد هنوز بسیاری از شعارهای ایشان در همان سطح باقی مانده و بالفعل نشده است، حتی در جهت برقراری صلح در خاورمیانه ما شاهد هیچ نوع اقدام موثر و عملی از جانب ایشان نبوده ایم تنها همان روزهای اول نماینده ویژه ای را جهت پیگیری امور خاورمیانه منسوب داشتند اما مذاکرات صلح هنوز به نتیجه نرسیده است!؟!؟
    دیروز کامنتی که برای شما نگاشتم را برای بعضی از همفکران و نیز مسیح عزیز، ارسال داشتم؛ در همان فضا نیز این انتخاب را به حق می دانستند که در پاسخ یکی از آن دوستان اینگونه ابراز داشتم : " من نیز همواره بدیده احترام به افکار و اندیشه و شعارهای آقای اباما نگریسته ام ... اما نکته اساسی اینجاست تغییر لحن سردمداران کاخ سفید بمعنای تغییر استراتژی بلندمدت این کشور نیست. به بیراهه رفته ایم چنانچه گمان کنیم با تغییر روسای جمهور و یا پیروزی حزبی خاص، این آن فرد یا حزب است که حرفی می زند یا کاری انجام می دهد بلکه تمامی این افراد و احزاب تنها یک هدف را دنبال می نمایند، حفظ منافع کوتاه و درازمدت ایالات متحده در هر زمان و در هر نقطه از جهان. این تغییر لحن و گفتمان نیز اقتضاء زمان است که پس از دو جنگ به سرانجام نرسیده و فرسایش ماشین جنگی، افزایش بی سابقه نفرت جهانی نسبت به اقدامات ستیزه جویانه این کشور؛ الزام به بازسازی و احیای مجدد توان تهاجمی آمریکا وتغییر نگرش جهان پیرامون؛ نسبت به سیاست های اتخاذی این کشور را ضروری می نماید. "

    پرسش اینجاست مگر می شود صلاحیت دریافت برترین جایزه صلح را داشت اما هیچ واکنش، سخن و یا هر نوع اقدام عملی در برابر ظلمی محرز را از مظلوم ترین های جهان دریغ داشت. دوست عزیزم بوی نفت بوی شامه نوازی است در جهان سیاست که مست می نماید و مدهوش چون خالص ترین پرفیوم های برندهای معتبر جهانی!؟!؟
    همواره به این نکته اعتقاد داشته ام که سیاست لابیرنتی است ناشناخته؛ همان که باعث می گردد برنده نوبل صلح 2009 پس از ایراد سخن در مورد دریافت این جایزه، مستقیما به میتینگی می روند با موضوع جنگ در افغانستان و اعزام نیروهای بیشتر به این کشور!!!!!!!!!!!!!!!

    پایدار باشید

    پاسخ دادنحذف
  9. درود

    اين چند روزه به لطف اهداي سياسي جايزه ي نوبل مطالعاتي داشته ام در زمينه ي پيشينه ي اعطاي آن به آشتي جويان گيتي و نه سياستمداران دنيا ! از اين خوانده هاي جسته و گريخته دريافته ام كه از زمان ايجاد اين جايزه معمولا صاحب چنان افتخاري شامل يكي از اين سه مورد مي شده است :

    1- گامي برداشته است استوار و به يادماندني در راه آشتي ملت ها و مردمان به مانند وزير امور خارجه ي نروژ و مذاكرات سه ساله اش در راه رسيدن به توافق اسلو ميان ياسر عرفات و اسحاق رابين

    2- مبتكر راه هايي نوين بوده است در راه آزادي زندانيان سياسي يا حمايت از آنان به نوعي با احداث سازمان هاي مردم نهاد و ...

    3- و خوش شانس ترين برنده ي جايزه فردي به مراتب صلح طلب تر است كه ميراث دار فردي خشونت طلب و راديكال شده و با مواضع انسان دوستانه ترش به ياري چاشني سياست برنده ي اين جايزه شده است به مانند داستان جناب پرزيدنت اوباما . معتقدم كه اهداي جايزه به رئيس جمهور ينگه ي دنيا نه بله بوده به سياست هاي ايشان كه نه بوده به بوش و راديكاليسم بيزار كننده اش ، بوشي كه پس از يازده سپتامبر به مخالفان سياست هايش آشكارا نهيب مي زد كه اگر با من نيستيد ، يقين كه با تروريسن هاييد ! و حالا جانشين بوش نئو محافظه كار بارك اوبامايي است كه به هيچ عنوان نمي توان احترامش ننهاد كه شخصيت متمايزش هر صاحب انديشه اي را به احترام واميدارد ولي همان سوال شما پابرجا مي ماند كه چگونه برنده ي چنين افتخاري موضعي منفعلانه در پيش گرفت در قبال اتفاقات اين كشور داغديده ؟! در نگاه اول برايم اين پاسخ تداعي مي شود كه اين هم سياستي است براي آنكه بهانه ي سركوب بيشتر ندهد به زمامداران داخلي ولي با يادآوري آن روزها ، رويكردهاي ايشان بسيار منفعلانه تر از معمول مي نمايد و بوي محافظه كاري مي دهد .

    شاد زي

    پاسخ دادنحذف
  10. سلام جناب علی عزیز

    از اطلاعات تان در مورد پیشینه اعطاء، این جایزه که در میان سایر جوایز نوبل از اعتبار کمتری برخوردار است، سپاسگزام. من نیز چون شما در روزهای ابتدایی اعتراضات مدنی به این واکنش پرزیدنت اباما از سر احتیاط و مصلحت اندیشی می نگریستم و آن را می پذیرفتم و مخالفان را نیز توجیه می نمودم با ذکر این دلیل که هر گونه واکنش جانبدارانه به سودجویان این فرصت را می دهد تا این جنبش را به ننگ حمایت خارجی بیالایند؛ اما پس از اعمال فشارها و خشونت های بیشتر در تجمعات خیابانی و بازداشتگاه ها؛ سکوت ایشان را پرمعنا یافتم...

    ارسال دو نامه قبل از انتخابات برای رهبر ایران و اعلام مواضع و شروط دولت آمریکا و ابراز علاقمندی جهت هرگونه مذاکره با پیش شرط تعلیق، قول مساعد برای کنترل خشم دولت اسرائیل، آزادی پنج دیپلمات ایرانی (سپاه قدس) در عراق و ... ، در واقع قدم گذاردن در مسیری بود که آقای اباما از زمان تبلیغات انتخاباتی وعده اش را داده و ایده اش را در ذهن طراحی نموده بود. قطعا اولین دولتمرد آمریکایی که می توانست یخ روابط سی ساله را بانتایج مثبت مذاکرات دوجانبه، آب نماید؛ خود می توانست بر مقبولیت سیاست های آمریکا بیفزاید و به افزایش محبوبیت این کشور در بین کشورهای جهان بویژه جهان عرب و نیز به تغییر نگرش مخالفان سیاست های جنگ افروزانه آمریکا، منجر شود.

    پرزیدنت اباما به دنبال منافع بلندمدت کشورش می باشد منافع بلندمدت یعنی داشتن نفت ارزان در سایه امنیت منطقه ژئوپلتیک و حساس خاورمیانه و عاری از سلاح اتمی. اولین گام برای داشتن جهانی عاری از سلاح های کشتار جمعی، مذاکره با نادانانی است که ممکن است سودای جهان گشایی شان، کلاهک های هسته ای را توسعه بخشد. اباما با همان سیاست معروف و قدیمی چماغ و هویج، در پی کشاندن ایران به پای میز مذاکره است به هر قیمتی. او منتظر جا افتادن دولت بعد از نهم و آرام شدن جو ملتهب سیاسی در ایران است. مطمئن باشید تا دو سال آینده ایران و آمریکا بطور مستقیم و حتی با پذیرش پیش شرط از سوی ایران با لبخند پشت میز مذاکره می نشینند و به توافق می رسند. برای اباما، اسامی تفاوتی نمی کند آنچه مهم است وجود کسی است که بتواند آمریکا را به اهدافش نزدیکتر نماید.

    سالها قبل در جایی خواندم، روزی یکی از مقامات بلندپایه سفارت دولت فخیمه بریتانیا در تهران با یکی از همراهان ایرانی اش سوار درشکه شده بودند تا بجایی بروند، در طول راه مدام درشکه چی زیر لب به دولت انگلیس دشنام می گفت بگونه ای که سرنشینان می توانستند حرفهایش را بشنوند، پس از مدتی که این ناسزا گویی ادامه یافت، همراه ایرانی با تعجب رو کرد به دیپلمات انگلیسی و گفت: چرا چیزی به این شخص نمی گویید، دیپلمات انگلیسی با لبخند پاسخ داد: مهم نیست چه می گوید مهم این است که ما را به مقصد می رساند!!!

    پایدار باشید

    پاسخ دادنحذف
  11. ای دل روشن ضمیر بر همه دلها امیر
    صبر گزیدی و یافت جان تو جمله مراد
    چشم همه خشک و تر مانده در همدگر
    چشم تو سوی خداست، چشم همه بر تو باد

    شباویز عزیز سلام.
    همین امشب آدرست رو دیدم. یک عالمه خجالت. می دونم منو می بخشی.
    شباویز عزیز از پس، هر پس رفتنی، جهشی است عظیم.
    من با هر عقب نشینی شاد دلم که صعودی در انتظارم است. این روزها یار من زیاد پس رفته ام.
    تا دیداری دوباره و سپاس از لطف دریاییت..........

    پاسخ دادنحذف
  12. درود شباويز مهربان

    نمي داني چقدر دلم مي گيرد كه مي آيم و به روز نشدن سبكبالانت را مي بينم حقيرتر از آنم كه توصيه داشته باشم ولي از كوچكترين آفريده ي ايزدي بشنو كه اين روزها سكوت جايز نيست كه وظيفه ي امثال شماست با قلم گيراو روح دريايي تان كه بنويسيد از كژي ها ...

    بنويس خواهرم
    لطفا بنويس ...

    پاسخ دادنحذف
  13. به روزم با :

    مرد شدن اجباری !!!

    واژه های خوش قواره ات را چشم دوخته ام در این پست متفاوت ،

    شاد زی و به آزادی

    پاسخ دادنحذف
  14. درود شباويز عزيز
    استادي داشتيم در دوران دانشگاه براي درس نگارش پيشرفته كه با آن انگليسي بريتيش غليظش مدام تاكيد مي نمود روي واژگان يا به قول خودش ووكبيولري . دكتر عطايي مي گفت با دانش واژگان بالا و دانستن حد معقولي از گرامر مي توان نگاشته اي قابل قبول عرضه نمود . حال بماند كه علي رغم نمره ي 17 پاياني ، تا روزهاي آخر ترم هر چه برايش مي نوشتم دستي به سبيلش مي كشيد و با طمانينه خودكارش از سامسونت برون مي آورد تا بنويسد زير برگه ام :
    It was a good start !!!
    از آن دانشجوها نبودم كه چهره در هم كشم با چنين جملاتي و پاسخش را با لبخندي مي دادم تا بداند كه نقصم مي دانم و او هم لبخندي تحويل مي داد شايد ناشي از تعجبش از بي خيالي ام ! مي دانستم از همان روزها كه چندان قوي نيستم در نگارش انگليسي ولي ذره اي خود را برتر مي دانستم در نگارش پارسي كه اگر نشد توصيه ي استاد دلسوزم را در زبان انگليسي به كار بندم حداقل در نگارش زبان مادري حرفي داشته باشم براي گفتن ولي آمنه ي عزيزم اين روزها تازه فهميده ام كه اگر نگاشته هاي پارسي ام را ببرم نزد دكتر عطايي دوباره داستان سبيل تكرار مي شود و نگاشتن شروع خوب آخر ترم با خودكار سبز كه مانده ام در برابر مهر بي كرانه ي خواهري نازنين چون شما چگونه سخن بگويم كه واژه كم مي آورم در برابرتان . كاش بتوانم ذره اي از درياي مهرتان را جبران نمايم ، كاش اصلا لايق باشم كوچك نوازي هاتان را ، كاش ...
    سپاسگزارم كه مي گوييد دعايم مي كنيد سر سجاده ي سبزتان ، نمي دانم بگويم يا نه كه روزهاست من نيز به همراه همان دعاها كه فرموده ايد ، سلامتي و بهروزي را براي اين خواهر بزرگوارم آرزو مي نمايم با آنكه مي دانم تاثير دعاي همچو مني كجا و نازنيني چون شما كجا .

    پاسخ دادنحذف
  15. امروز با كامنت دوست داشتني تان دوباره به فكر فرو رفتم براي داستان نرگس كلهر و مهدي رستم پور . خواستم بگويم حضورتان كه قبول دارم با دل و جان جمله آنها را كه فرموده ايد و از همين روست كه آن بيت سعدي را آورده ام ، ضمن آنكه احترام مي نهم بسيار براي تصميم اين دو عزيز و عميقا معتقدم كه صلاح مملكتشان را خسرواني چون آنها مي دانند ولي ماندن و مبارزه با ناراستي ها را برتر مي دانم به شخصه كه گمان مي برم آرزوي ستمگر باشد خالي شدن شهر ز ناله ي عشاق . باز هم تاكيد مي نمايم كه اين نظر شخصي است و هدف بنده از آوردن آن چند خط اظهار نظر شخصي بوده و ملامت و شماتت كار اين دو دوستمان در كار نيست .

    شادي ِ آزادي هم نشينت باد

    پاسخ دادنحذف
  16. سلام نازنین.
    آمدم بگویم جای برادرمان علی سبز. دیدم در سبکبالان بی پروا پر از یاد و نام علی است.
    لحطه هات پر از شادی و آرامش باد.

    پاسخ دادنحذف
  17. شباویز عزیز با درود و سلام.
    با حضورت منور نمودی محفلم را.
    شاد و مسرور و شاکرم از وجودت.
    سرفرازی پایدار......

    پاسخ دادنحذف
  18. سلام شباویز عزیزم
    حالت چطوره؟ هستم گر نیستم.دلآشوبم که دیر آمدم اما همیشه در خاطرم بودی. این روزها خاموشم در دعا......................
    شاد زی به آزادی

    پاسخ دادنحذف
  19. با هزاران درود و سلام
    خوشا بحال آنانکه با کوچشان، تولدی با شکوه را در آسمان جشن می گیرند. سلام باد بر روح بزرگوار آیت خداوند شادروان منتظری پدر معنوی جنبش سبز ما.
    ایشان با کردار نیکشان نشانه ای زیبا از حضور خداوند بر زمین هستند. او همیشه زنده است.
    گر به خود آیی ... به خدایی رسی

    و یلدا شب نور و مهر چه معجزانه و بی نظیر، با آتش بازی آسمانی انسانهای فرشته صفت، در جشن ادامه ی زندگی با شکوه آقای منتظری، طنازی و جلوه نمایی می کند.
    یلدای ظفرمند......، حاصل از سرخی گلهای سرخ پرپر ما آزادهگان ایرانزمین و لبخند غرورمان به ارزشمندی سبز از صبرمان، بر شما یار نازنین غایب از نظر سبکبال بی پروا، بر ایرانیان و دنیا مبارک و پیروز باد

    پاسخ دادنحذف